
قصه احمدی نژاد ( همراه با داستان انتخابات ۲۲خرداد)
پسری باهوش و زیرک بود و از كودكی علاقه به علم و دانش داشت. او یك آهنگر زاده و شهرستانی بود.

از بچه مذهبی های محلشون بود.

میشد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.

عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود

تحمل فساد و اشرافی گری حکومت برایش سخت بود.

كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

، انقلاب پیروز شد.

انقلاب ضعیف و نوپاست، کشور ثبات لازم را هنوز پیدا نکرده ،
حزب بعث عراق برای حمله به ایران توسط بعضی قدرتها وسوسه می شود

لشکر زرهی صدام از غرب و جنوب به كشور ما حمله میکند.

"فصل دفاع فرا می رسد"
با دوستانش به جبهه می رود.

دوستانی كه بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند.

در۲۲ سالگی فرماندار خوی می شود.

جنگ تمام شد.

دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

مدتی بعد شورای شهر دوم به دنبال یك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند. او هم پذیرفت.

چند سال دیگر نیز گذشت...
تا اینکه سرانجام در یک روز ساده كه شهردار در حال استراحت بود.

سحر گاه از خواب بیدار شد.

شهردار صبحانه اش را خورد.

كفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.

جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یك صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.

او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.

گفت زود است هنوز صبح نشده.
چند روز بعد ثبت نام كرد.

رقابت شروع شد ، حریفان قدر و انتخابات داغ داغ .

نام او در حلقه فرضی نبود.

در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

ولی او محكم و جدی آمده بود.

شعار خوبی انتخاب كرده بود.

گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

فضای فرهنگی نیاز به هوای تازه داشت.

بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهمیدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

با اینکه دیر آمده بود ولی خیلی زود او را شناختند.

مردم از سادگی او لذت می بردند و سادگی و صداقت وی در دل آنها نشسته بود.

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

بعضی ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب علیه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

موج حملات به سویش سرازیر شد.

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهی هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد.

در همه حال،

و در همه جا از خدا كمك می خواست.

، گام دوم را هم با موفقیت برداشت.

مسیر راه برایش مشخص بود.

بند كفشهایش را محكم تر بست.

دوباره از خدا كمك خواست تا در این راه یاری اش كند.

از امام عصر مدد جست.

و از محبوبیتی كه بین مردم كوچه و بازار داشت.

و سادگی اش که به دلها می نشست.

البته در این راه دعای معلم اولش هم موثر بود.

توانایی های خودش هم به كمكش آمدند.

تیمش را انتخاب کرد.

تا گامهایش را محكم تر بردارد.

بعضی گروههای داخل دایره قدرت، هنوز او را غریبه می دانستند.
با او نامهربانی شد و از تخریبش چیزی كم نگذاشتند.

از دست آنها به خدا پناه برد.
عده ای پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعیان برنیاشفت و با آرامش جواب داد.

این همه عجله و زیاده روی در تخریب یك رئیس جمهور ؟!!

نیت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

بعدها او توانست شاخ بعضی ها را در نیویورك بشکند.

او در گل زدن به دروازه حریف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصی داشت.

،سوگند خورده بود برای دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

به دیدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

گاهی بلوچ

گاهی مانند یك لرستانی غیور

گاهی یك روستایی شاد

گاهی یك عرب خوزستانی

گاهی یك رفتگر شهرداری

گاهی تركمن

پاستور را خانه اول خود كرد.
او حتی به كاریكاتور خود می خندید

و ملت را در تنهایی خود شریك كرد.

شیوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خویش كرد.

روی اقیانوس پلی به اون طرف آب زد.

، بعضی عملکردهایش جای انتقاد داشت.

ولی بعضی خودی ها نامهربانی كرده و مدام در کارش کارشکنی می کردند.

و بعضی غریبه ها حتی تا به قصد ربودن و ترور وی نیز پیش رفتند.

اما كفشهای آهنینش را همه جا به پا داشت.
افكار بلندی برای ایران در سر داشته و دارد

در نگاه خسته اش دلسوزی برای ایران موج می زد.

چهار سال گذشت و گرد پیری بر چهره اش نشست

خرداد ماه هنوز نرسیده
ولی تصمیم گیری نهایی انجام شده است.
هدف : " فقط شكست احمدی نژاد"
پویش ها به راه افتاد

جمعی هم قسم شدند

جنگ احزاب دوم كلید خورد

رقابت شروع شد

در برخی ستادها همه چیز رنگی شد ، حتی صداقت و حیا

غریبه ها هم به سبزها پیوستند

رقابت شدید شده بود

حملات همه جانبه بود

اما هیچ چیز افاقه نكرد ، حتی مناظره ها


سرانجام حاجی شخصا نامه نوشت .
حاجی نگران بود ، حاجی سلام نكرد

در سونامی خرداد مردم حرف آخر را زدند

۴۰ میلیون را عشقه

موج، بعضی ها را با خودش برد

یك بار دیگر بی رنگی پیروز شد
نسیمی تازه به انقلاب دمیده شد

به امید ظهور آخرین منجی

:: نقش حلقه های 30 نفره در ناآرامی های تهران و نجف آباد
:: امضاي طوماري خطاب به رئيس قوه قضائيه؛شركتكنندگان در تجمع بزرگ عاشوراييان خواستار برخورد قاطع با موسوي و كروبي شدند
:: سري اول تصاوير اغتشاشات آشوبگران تهران در عاشوراي 88
:: سندسازي با تصاوير جعلي در شبكههاي ماهوارهاي
:: درباره عاشورای 88 تهران
:: تصاویری از حمله به مردم و پلیس در روز عاشورا
:: تحصن دانشجويان براي اخراج فائزه هاشمي
:: فرمانده نيروي انتظامي:دوره مدارا با اغتشاشگران به پايان رسيد
:: تجليل آيت الله نوري همداني از صلابت و مديريت رهبر انقلاب
:: نااميدي خبرگزاري فرانسه، رويترز، الجزيره از جمعيت ميليوني!اينها كه روي هم 500 نفر هم نشدند
:: مخملباف حَمّالة الحطبِ سينماهاي هر جايي غرب
:: روایت امام جماعت نماز ظهر عاشورا از حمله طرفداران موسوی
:: مـــوســســه آلـبـرت ايـنـشـتـيـن(جنگ نرم)
:: نهضت روسري مردان ضد ایرانی به VOA
:: راهپیمایی نمازگزاران در واکنش به اهانت به ساحت حضرت امام(ره)
:: جداسازي دختران و پسران در مدارس انگليس
:: آدم فروشي در خيابانهاي لندن!
:: دانشکده فنی، این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیافتاده .16آذر
:: آمريكا ميخواهد نيمي از مردم جهان را با واكسن آنفلوانزاي خوكي نابود كند
:: روایتی دیگر از ضرب و شتم جانبازان در دوره مهدی کروبی
:: رهبر معظم انقلاب در ديدار با بسيجيان سراسر كشور
:: دادخواست خانواده زندانيان ايراني در آمريكا براي رهايي آنها
:: اگر من بجای استیضاح کنندگان کردان بودم
:: قتل ندا کی؟ کجا؟ چگونه؟
:: زندگی زیبای رهبری
:: ادامه - آرشيو لينکدوني ...
Copyright © 2005-2011 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : BlogFa
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر یک صلوات بلامانع است

