تبليغاتX
بسیجی شهید محمد عبدی
هو الشهید!

صبح شد و بانگ الرحيل برخاست و قافله عشق عازم سفرتاريخ شد. خدايا ، چگونه مـمكن است كه تو اين باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشي كه در شب هشتم ذي الحجه سال شصتم هجري مخاطب امام بوده اند ،‌ و ديگران را از اين دعوت محروم خواسته باشي؟ راهي كه آن قافله عشق پاي در آن نهاد راه تاريخ است و آن بانگ الرحيل هر صبح در همه جا بر مي خيزد. واگر نه ، اين راحلان قافله عشق ، بعد از هزاروسيصدچهل وچند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند ؟ الرحيل ! الرحيل

آرشيو موضوعي
لینک به ما
مگه آدم بدا عاشق نمیش
لينك دوستان
اطلاعات

شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر

مسافر

روی قـبـرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمـیــن کوچه سرگـردانی است
او دراین معبـر پر حادثـه عـابـر بوده است
مدح گویی و ثناخوانی اگر دینداری است
بنویسید در این مرحله کـافـر بـوده است
غـزل هـجـرت من را همه جـا بنویسـیـد
روی قـبـرم بنویسید مسافر بـوده است

+شهید محمد عبدی+

نشانی یـار: گلزار شهدا، قطعه 50، ردیف 37، شماره 25

شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر
نويسنده : بسیجی
نويسندگان
خبرنامه
امكانات
صفحه خانگي   افزودن به علاقه منديها   ارسال ايميل   RSS 2.0   آمار وب سايت
موضوع : سخن روز!   ساعت : 23:7
باسمه تعالي

 

خدمت همه روشن فکران و علماي منطق و فلسفه و رسانه سلام عرض مي­کنم

 

بنده يک ايرانيم. اهل روستا. اين نامه را براي عذرخواهي از شما مي­نويسم. ببخشيد چند روزي تاخير داشتم.

 

بنده يک ايرانيم. حايز شرايط شرکت در انتخابات. حق انداختن يک راي به صندوق را دارم. البته اين را شما بهتر مي­دانيد. اگر اشتباه مي­کنم، تصحيح بفرماييد.

 

بنده يک ايرانيم؛ گرچه معناي جمهوري و دموکراسي و امثال اينها را درست نمي­دانم و اصلا يک روستايي را چه به اين حرف­ها، اما فکر مي­کردم دموکراسي يعني اداره مملکت با احترام به راي مردم و مشارکت آن­ها در سازندگي. البته مي­دانم اين حرف­ها از دهان بنده و ساير همگنانم بزرگتر است و حتما بايد از دهان و زبان اهل قلم، آن هم در جرايدي خاص بتراود.

 

بنده يک ايرانيم. مثل بسياري از آنها تبليغات نامزد­هاي انتخابات رياست جمهوري را دنبال مي­کردم.حرف­هاي چهار نفرشان را شنيدم. من هم براي خودم ميزاني براي سنجش حرف­ها دارم. ببخشيد گاهي مي­فهمم. البته معترفم که فهم، مختص شما و موافقانتان است. ببخشيد. ميزان را مي­گفتم. دو تا از بچه­هاي يکي از پيرزن­هاي روستاي ما در جنگ شهيد شدند. يکي­شان مفقود شد. شايد يکي از همان­هايي باشد که در دانشگاه شما مهمان است. شنيده­ام، وقتي آمدند باعث کدورت خاطر شما شدند. من به جاي آنها از شما عذر خواهي مي­کنم. من هميشه به اين فکر مي­کنم که چرا آنها رفتند.

 

بنده مسلمانم. ايرانيم. فکر کردم و به نتيجه رسيدم که آنها براي اسلام و ايران جان دادند؛ خونشان نبايد پايمال شود.

 

ميزان را مي­گفتم. پسرم جوان است. مثل خيلي از بچه­هاي روستا. کار مي­خواهد، خانه مي­خواهد. دوست دارد تشکيل خانواده بدهد. زندگي پسرم براي من مهم است.

 

تبليغات را مي­گفتم. حرف­هاي چهار نفرشان را شنيدم. يکي­شان را بيشتر مي­شناختم. دو بار از نزديک ديده بودمش. يک بار که به شهرستان ما آمده بود، به استقبالش رفتم. ساعتي را در جاده منتظر بودم. وقتي آمد خوشحال شدم. يادم رفت. بابت استقبال از او از شما معذرت مي­خواهم. ما که منور الفکر نيستيم که بفهميم استقبال خادم رفتن بد است.

 

بار دوم او به روستاي ما آمد. پسرم نامه­اي به او داد. پيرزن مادر دو شهيد هم برايش اسپند دود کرد. مي­گفت اين مرد نمي­گذارد خون فرزندانم هدر برود. پير زن است ديگر، بر او حرجي نيست. ببخشيدش.

 

خلاصه اينکه حرف­هاي چهار نفرشانم را شنيدم. شنيده­ها را کنار ديده­هايم گذاشتم. کارگاهي که راه افتاد و پسرم را شاغل کرد، جاده­اي که آسفالت شد و روستاي ما را از انزوا خارج کرد و از همه مهمتر، حرف­هاي آن مرد در برابر ظالمان که ما را شير کرد. من حرف­هاي او را خودم شنيدم. در اجلاس. و آن چند نفري که فريادشان در آمد. مردم روستا از اينکه رييس جمهورشان مقابل ظالمان ايستاد خوشحال شدند. يکي پيدا نشد به ما بگويد:« اهل پشت کوه را چه به فهم مسايل سياست بين الملل.»

 

بنده ايرانيم. شنيده­ها و ديده­ها را کنار هم گذاشتم تا تصميم بگيرم. هميشه در انتخابات همين کار را مي­کردم. اين بار نتيجه احمدي نژاد شد. فکر کردم او اصلح است. بيشتر اهالي روستا همين طور فکر کردند. ديده­هايشان بر شنيده­ها چربيد. دروغ­گويي او را قبول نکردند. من و آنها، روز جمعه اسم احمدي نژاد را در برگه راي نوشتيم.

 

شنبه اعلام کردند که او راي آورده است. همه خوشحال شدند. پير زن از بقيه بيشتر. مادر شهيد شيريني و شربت در روستا پخش کرد. عوام است ديگر، نذرش را ادا کرد.

 

قدري که گذشت ما تازه فهميديم که همه چيز اشتباهي بوده است.

 

ما اشتباه کرديم به چشمانمان اعتماد کرديم. بايد« اعتماد» مي­خوانديم. بايد « اعتماد» مي­خوانديم تا بفهميم همه چيز دروغ بوده است.، حتي شاغل شدن پسرم. گرچه « اعتماد» نمي­گفت که چطور ديده­هايمان را ناديده بگيريم؛ اما بالاخره بايد مي­فهميديم که آنها از ما بهتر مي­فهمند.

 

ما اشتباه کرديم که به فکر خون فرزندان پيرزن روستا بوديم. بايد از قبل، آنکه را شما مي­گفتيد انتخاب مي­کرديم تا خون اراذل هدر نرود. اصلا اي کاش قبل از انتخابات براي شهداي اراذل نذري پخته بوديم و براي پيروزي رنگ سبز، سياه مي­پوشيديم.

 

ما از محضر شما عذر مي­خواهيم. ما اشتباهي خيال مي­کرديم که جمهوريت يعني احترام به راي مردم. بايد هر روز به « جمهوريت» سر مي­زديم تا بفهميم مردي که خودش به روستاي ما آمد و بعضي مشکلاتمان را حل کرد، چقدر براي آينده اين مملکت خطرناک است. بايد مي­فهميديم آينده آقا زاده­ها بر آينده مملکت اولي است. و البته فهميده بوديم که او براي آينده آقا زاده­ها خطر ناک است.

 

بايد « جمهوريت» را هر روز مي­خوانديم تا بفهميم آمدن رئيس جمهور به روستا براي راي جمع کردن بوده است. راه اندازي کارگاه هم همينطور، آسفالت جاده هم، احترام به پيرزن هم و ايستادن مقابل ظالمان هم براي راي جمع کردن بوده است.

 

ما واقعا شرمنده­ايم. شرمنده­ايم از اينکه حرف حجاريان و خاتمي و سروش و ملکيان و مخبلباف و صادق زيبا کلام و پگاه آهنگراني و تاج زاده و ابطحي و کرباسچي و فايزه هاشمي و عطريانفر و قوچاني و ليلي رشيدي و .... را گوش نکرديم. ما از همه اين خانم­ها و آقايان خجالت مي­کشيم. ما اينقدر فهم نداشتيم که آنها بازيگر و متفکر و نويسنده و سياست مدار و کارگردان و آقازاده و ... هستند و از عوام بهتر مي­فهمند.

 

خدا سايه اين اهل منطق و فلسفه را از سرمان کوتاه نفرمايد. اگر آنها نبودند نمي­فهميديم در انتخابات تقلب شده. آخر بايد خيلي اهل تحليل باشي تا بتواني اثبات کني هيچ کس غير از تو و هم فکرانت نمي­فهمد و البته هنر بالاتر اثبات عدم مخالفان نظر تو است؛ حتي اگر برگه­هاي رايشان موجود و قابل شمارش باشد.

 

راستي شما واقعا به ما خدمت کرديد. من و بقيه اهالي روستا نمي­دانستيم در چه اوضاع فلاکت باري زندگي مي­کنيم. فکر مي­کرديم بايد شکر کنيم که امنيتي هست و زميني و کاري براي رزق حلال. هر روز و هر شب خدا را براي داشتن رهبري خوب و رييس جمهوري مثل خودمان شکر مي­کرديم. ما اينها را بعد از نمازمان دعا مي­کرديم. اما شنيديم شما و همفکرانتان در خيابان­هاي تهران ناسزا نثارشان مي­کرديد. اول تعجب کرديم؛ اما بعد با خودمان گفتيم، حتما آنها بهتر مي­فهمند. آنها اهل کتاب و روزنامه و سايت و وبلاگ هستند. مگر مي­شود اشتباه کنند. آنها مشتري ثابت اعتماد ملي و آفتاب يزد و انديشه نو و اعتماد و جمهوريت و قلم نيوز هستند. وقتي ما اخبار شبکه يک سيما را مي­بينيم آنها بي­بي­سي را نگاه مي­کنند. ما را به خاطر آن تعجب اوليه­مان ببخشيد؛ نفهميديم.

 

در پايان باز هم از اينکه خاطرتان را آزرده و احوالتان را افسرديم عذر خواهي مي­کنيم.

 

فقط از شما عزيزان که خدماتتان از سر ما زياد بوده، عاجزانه يک درخواست داريم.گفتم که ما براي انتخاب، ديده­ها و شنيده­هايمان را کنار هم گذاشتيم و به نتيجه رسيديم. لطفا مثل هميشه توصيه­اي راهگشا بيان فرماييد تا در انتخابات بعدي، ديده­هايمان را نبينيم و سبب آزردگي خاطر شما روشن فکران نگرديم.

 

                                                                                                                                                   روستايي  

 

پي نوشت1: روستايي مي­تواند هر کسي غير از روشن فکران، اعم از دانشجو، استاد دانشگاه، طلبه، نماينده مجلس و... باشد.


برگرفته از وبلاگ عباد


نویسنده : بسیجی  تاریخ : سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت : 23:7 |

پيوندهاي روزانه :

:: نقش حلقه های 30 نفره در ناآرامی های تهران و نجف آباد
:: امضاي طوماري خطاب به رئيس قوه قضائيه؛شركت‌كنندگان در تجمع بزرگ عاشوراييان خواستار برخورد قاطع با موسوي و كروبي شدند
:: سري اول تصاوير اغتشاشات آشوبگران تهران در عاشوراي 88
:: سندسازي با تصاوير جعلي در شبكه‌هاي ماهواره‌اي
:: درباره عاشورای 88 تهران
:: تصاویری از حمله به مردم و پلیس در روز عاشورا
:: تحصن دانشجويان براي اخراج فائزه هاشمي
:: فرمانده نيروي انتظامي:دوره مدارا با اغتشاشگران به پايان رسيد
:: تجليل آيت الله نوري همداني از صلابت و مديريت رهبر انقلاب
:: نااميدي خبرگزاري فرانسه، رويترز، الجزيره از جمعيت ميليوني!اينها كه روي هم 500 نفر هم نشدند
:: مخملباف حَمّالة الحطبِ سينماهاي هر جايي غرب
:: روایت امام جماعت نماز ظهر عاشورا از حمله طرفداران موسوی
:: مـــوســســه آلـبـرت ايـنـشـتـيـن(جنگ نرم)
:: نهضت روسري مردان ضد ایرانی به VOA
:: راهپیمایی نمازگزاران در واکنش به اهانت به ساحت حضرت امام(ره)
:: جداسازي دختران و پسران در مدارس انگليس
:: آدم فروشي در خيابان‌هاي لندن!
:: دانشکده فنی، این بیرق علمداره هنوز رو زمین نیافتاده .16آذر
:: آمريكا مي‌خواهد نيمي از مردم جهان را با واكسن آنفلوانزاي خوكي نابود كند
:: روایتی دیگر از ضرب و شتم جانبازان در دوره مهدی کروبی
:: رهبر معظم انقلاب در ديدار با بسيجيان سراسر كشور
:: دادخواست خانواده زندانيان ايراني در آمريكا براي رهايي آنها
:: اگر من بجای استیضاح کنندگان کردان بودم
:: قتل ندا کی؟ کجا؟ چگونه؟
:: زندگی زیبای رهبری

:: ادامه - آرشيو لينکدوني ...

شهید محمد عبدی  -  Statistics | Atom | RSS 2.0 | RSD | E-Mail | Advertise
Copyright © 2005-2011 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : BlogFa
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر یک صلوات بلامانع است

تبلیغات رایگان مهدوی
محمد عبدی
توجه: برای دیدن فیلمی از شهید محمد عبدی با فرستادن یک صلوات به پایین صفحه وبلاگ مراجعه بفرمایید
مطالب گذشته
آرشيو ماهانه
آپدیت آنتی ویروس
بسته ی به روز رسانی آنتی ویروس خود را دانلود کنید!
» McAfee® Enterprise
» Kaspersky® Antivirus
» Kaspersky® Antivirus Key
» Norton Antivirus
» Sophos Antivirus
» Avast! Antivirus
» Trend Micro™ PC-Cillin
» AVG Antivirus
» NOD32 Antivirus
» Command Antivirus
» eSafe Antivirus


irLearn.com

برای دانلود "یاد امام و شهدا" کلیک بفرمایید

1-سربند های فراموش شده.. اول
2-سربند های فراموش شده- دوم

خاطرات بسارزیبایی ازشهیدیونس زنگی ابادی

1-خاطرات
2-خاطرات
به قول یه دوست وقتی که این خاطره راشنیدم تازه پی به ان بردم که چرادرگلزارشهداهمیشه یک کبوتربه مدت طولانی مردم رانظاره می کند.

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

width="190" height="190

(فيلمي از شهيدمحمدعبدي(بر دامن پاک مادر شهيدان صلوات