تبليغاتX
بسیجی شهید محمد عبدی
هو الشهید!

صبح شد و بانگ الرحيل برخاست و قافله عشق عازم سفرتاريخ شد. خدايا ، چگونه مـمكن است كه تو اين باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشي كه در شب هشتم ذي الحجه سال شصتم هجري مخاطب امام بوده اند ،‌ و ديگران را از اين دعوت محروم خواسته باشي؟ راهي كه آن قافله عشق پاي در آن نهاد راه تاريخ است و آن بانگ الرحيل هر صبح در همه جا بر مي خيزد. واگر نه ، اين راحلان قافله عشق ، بعد از هزاروسيصدچهل وچند سال به كدام دعوت است كه لبيك گفته اند ؟ الرحيل ! الرحيل

آرشيو موضوعي
لینک به ما
مگه آدم بدا عاشق نمیش
لينك دوستان
اطلاعات

شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر

مسافر

روی قـبـرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمـیــن کوچه سرگـردانی است
او دراین معبـر پر حادثـه عـابـر بوده است
مدح گویی و ثناخوانی اگر دینداری است
بنویسید در این مرحله کـافـر بـوده است
غـزل هـجـرت من را همه جـا بنویسـیـد
روی قـبـرم بنویسید مسافر بـوده است

+شهید محمد عبدی+

نشانی یـار: گلزار شهدا، قطعه 50، ردیف 37، شماره 25

شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر
نويسنده : بسیجی
نويسندگان
خبرنامه
امكانات
صفحه خانگي   افزودن به علاقه منديها   ارسال ايميل   RSS 2.0   آمار وب سايت
موضوع : ×کرامات شهدا×   ساعت : 22:36

              

شفای مادر

   

حدود بيست سال پيش در ايام محرم پايم ضربه ي شديدي خورد به طوري كه قدرت حركت نداشتم. پايم را آتل بسته بودند. ناراحت بودم كه نمي توانستم در اين ايام كمك كنم. نذر كرده بودم كه اگر پايم تا روز عاشورا خوب شود، با بقيه ي دوستانم ديگ هاي مسجد را بشورم و كمكشان كنم. شب عاشورا رسيده بود و هنوز پايم همان طور بود. از مسجد كه به خانه رفتم، حال خوشي نداشتم. زيارت را خواندم و كلي دعا كردم. نزديكي هاي صبح بود كه گفتم مقداري بخوابم تا صبح با دوستانم به مسجد بروم.

در خواب ديدم در مسجد (المهدي، بلوار امین قم) جمعيت زيادي نشسته اند و من هم با دو عصا زير بغل بودم. يك دسته ي عزاداري در حال ورود به مسجد بود. جلوي دسته، شهيد«سعيد آل طه» داشت نوحه مي خواند. با خود گفتم: اين كه شهيد شده بود! پس اينجا چه كار مي كند؟

ناگهان ديدم پسرم «محمّد» هم كنارش هست. عصازنان به قسمت زنانه رفته و در حال تماشاي اين ها بودم كه ديدم محمد به سراغم آمده و دستش را دور گردنم انداخت. به او گفتم: مادر، چه قدر بزرگ شده اي؟

-   آره، از وقتي كه به اينجا آمديم، كلّي بزرگ شديم.

بعد رو به من كرد و گفت: مادر! چه شده؟ مشكلي داري؟

-    چيزي نشده پاهايم كمي درد مي كرد، با عصا آمدم.

-    ما چند روز پيش رفتيم كربلا. از ضريح برايت يك شال سبز آوردم.

بعد دست هايش را باز كرد و از سر تا مچ پاهايم كشيد، آتل و باندها را باز كرد و شال سبز را به پايم بست و گفت: از استخوانت نيست؛ كمي به خاطر عضله ات است كه آن هم خوب مي شود.

                    

از خواب بيدار شدم، ديدم باندها همه باز شده و شال سبزي هم به پاهايم بسته شده بود. آهسته بلند شدم و آرام آرام راه رفتم. من كه كف پاهايم را نمي توانستم روي زمين بگذارم، داشتم بدون عصا راه مي رفتم. پايين رفتم و شروع به كار كردم كه پدر محمّد از خواب بيدار شد. وقتي  من را در اين حالت ديد زد زير گريه... .

بعدها اين جريان به گوش آيت الله العظمي گلپايگاني رحمة الله عليه رسيد. ايشان گفتند: او را نزد من بياوريد.

پيش ايشان رفتم و شال را به ايشان دادم. ایشان گفتند: به جدّم قسم، بوي حسين عليه السلام را  مي دهد. سپس به آقازاده ي شان گفتند: آن تربت را بياوريد، مي خواهم با هم مقايسه كنم.

 وقتي تربت را كنار شال گذاشتند، گفتند كه اين تربت و شال از يك جا آمده است. فكر نكنيد اين يك تربت معمولي است! اين تربت از زير بدن امام حسين عليه السلام برداشته شده است، مال قتلگاه است، دست به دست علما گشته تا اكنون به دست ما رسيده است. شما نيم سانت از اين شال را به ما بدهيد، من هم به جايش به شما از اين تربت مي دهم.

گفتم: بفرماييد آقا، تمام شال براي خودتان. ايشان گفتند: اگر قرار بود اين شال به من برسد، خداوند شما را انتخاب نمي كرد. خداوند خانواده ي شهدا  را انتخاب كرد تا مقامشان را يادآور شود.

«ستاره ها(2) /ص38/ به نقل از عباس لامعي؛ همرزم شهيد»

«روایت عشق/ سیمین وهاب زاده مرتضوی/ ص24/ راوی همرزم شهید محمد جواد آخوندی»

 

برگرفته از سایت کرامات شهدا


نویسنده : بسیجی  تاریخ : جمعه بیست و نهم آبان 1388 ساعت : 22:36 |
موضوع : دفاع مقدس.شهدا   ساعت : 11:59
 

 

 

حقيقت شهيد


در نظام اسلامي هر فرد مسلمان مسئوليت و رسالت حفظ و اشاعه احکام و ارزشهاي اسلامي را بر عهده داشته و با رفتار، گفتار، طرز پوشش، آداب و معاشرت و راهي که انتخاب مي نمايد بايد مروّج و مبلغ مظاهر و معارف اسلامي باشد. ليکن اين راه ممکن است از شيوه هاي مختلفي پيروي نمايد و نتايج آن از راههاي ممکن عملي گردد.

بدون شک از روزي که کاروان انقلاب اسلامي به قافله سالاري (رهبري) امام راحل((ره)) شکل گرفت، شب پرستان تيره دل که نور انقلاب را تاب نمي آوردند براي خاموشي آن به انواع حيله ها دست يازيدند ولي هر بار بش از پيش به امداد الهي، دست پرتوان ياوران انقلاب، آنان را به عقب نشيني واداشت. در اين بين يکي از ويژگيهاي بارز و منحصر بفرد انقلاب اسلامي در بعد معنوي و فرهنگي که موجب بالندگي انقلاب و نهضت جهاني اسلام در سراسر دنيا گرديد همانا شيوع فرهنگ ايثار و شهادت بود. شهادت موجب اشاعه فرهنگ ناب محمدي (ص) و دفع هشيارانه خطرات از جامعه اسلامي بود. افتخار به شهادت و شکل گيري طبقه اي خاص به نام شهيدان چنان پايه مستحکمي در جامعه پيدا نمود که امروزه به عنوان يکي از ارکان حفظ نظام محسوب مي گردد. اميد است با عنايات پروردگار هر روز شاهد بالندگي و ثمرات روزافزون آن باشيم...

 

یکسان سازی قبور شهدای گلزار شهدا :

شهید

تخريب بزرگترين گنجينه شهدا به بهانه نوسازي


آغاز تخريب بافت تاريخي مزار شهدا به نام بازسازي‏ خيانت تاريخي 

 


 


ادامه مطلب
نویسنده : بسیجی  تاریخ : چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت : 11:59 |
موضوع : دفاع مقدس.شهدا   ساعت : 20:14

    

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی........

خدایا!
 
ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند، و او اسمعیل را مهیای قربان کرد....
 
هنگامیکه پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار.
 
ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسمعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)
 
زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود، بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.
 
خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی....
 
 
 
سایت امتداد
امتداد خطی بی پایان تا ملکوت شهیدان

نویسنده : بسیجی  تاریخ : جمعه هفتم تیر 1387 ساعت : 20:14 |
موضوع : دفاع مقدس.شهدا   ساعت : 20:43

 بسم رب الشهدا والصدیقین

 بارالـهــا نمی خـواهم که در بستــــر بمیـــرم           یاریم کن تا به راحت در دل سنگر  بمیرم

دوست دارم لاله باشم در گلستان شهیدان            زنــــدگی از سر بگیرم در ره جانان بمیرم

 دو روز مانده بود به عيد و همه در تكاپوي سال نو محسن ساك دستي كوچكش را بست كه برود. به خواهرش گفت: وصيت نامه ام را نوشته ام، به مادر چيزي نگو غصه مي خورد.
مادر سه بار لباس و كفش نو محسن را داخل ساكش گذاشت و او هر بار با عذري آن را از ساكش بيرون آورد و رفت!

برگشت!!

دوم خردادماه بود كه آمد، اشرار گلوله  اي در سر او شليك كرده بودند.

 خادم الحسین(ع) بسیجی شهید محسن سیفی

(دوست و رفیق صمیمی شهید عبدی)


 

تاريخ تولد :9/6/1359

 

تاریخ شهادت : 2/3/1378

 محل تولد :تهران /تهران

طول مدت حیات :19

محل شهادت :دشت سمسور (ايرانشهر)

مزار شهید : قطعه ۵۰ بهشت زهرا(س)

در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر

005145.jpg

فقط برای حسین گریه کنید..

 

شهريورماه سال 1359 محسن در شهر تهران چشم به آسمان گشود از همان آغاز کودکي منظره اعزام رزمندگان به جبهه‌هاي حق عليه باطل در تاب ديدگانش نقش بست.صلابت گامهاي استوارشان دل کوچکش را مشتاق ايثار نمود در سن 12 سالگي در مراسم عزاداري اباعبدالله (ع) شرکت کرد و در پايگاههاي بسيج مشغول فعاليت فرهنگي – مذهبي شد.محسن علاقه بسياري به حضرت آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي داشت با شهادت دوستانش «محمد عبدي» و «ياوري» شوري عاشقانه او را به مناطق جنگي کشاند سيفي در اولين ديدار خود به همراه شهيد عبدي به عنوان فيلمبردار عازم مناطق جنوب شد او بار ديگر در شب تحويل سال 1378 جهت مبارزه با اشرار به همراه برادران نيروي انتظامي به منطقه رفت. سيفي سرانجام در تاريخ 2/3/1378 در سن 19 سالگي توسط اشرار به شهادت رسيد پيکر خون‌آلود محسن در دشت سمسور (ايرانشهر) بر خاک افتاد، تا گواهي بر صدق ارادتش به اباعبدالله (ع) باشد.

 

او هميشه خطاب به شهدا مي گفت خوشا به حال آنها كه رفتند و مي  گفت من شهيد مي شوم و به من مي گويند شهيدسيفي!!

مادر شهید

نامه‌اي به برادر ..


 

بسم الله الرحمن الرحيم امروز روز عرفه است و الان اين نامه را بار ديگر مي‌نويسم ساعت 2:30 نصف شب است دوست دارم يکبار ديگر به بهشت زهرا (س) بنشينم و سينه بزنم از همه چيز خسته شدم و همه چيز برايم تکراري است حال خاصي دارم دنبال يک چيز مي گردم ولي هنوز پيدايش نکرده‌ام امسال اينجا محرم شهرمرده‌هاست فقط از سه الي چهار مسجد صداي اذان و دعا مي‌آيد و ديگر هيچي اصلا از عزاداري خبري نيست ما اينجا براي خودمان يک هيئت سينه زني راه انداختيم و مدام هم محمد بابايي و مجتبي يوسفي خودمان هستند خلاصه به کرامت آقا امام حسين (ع) سينه زدن بچه‌هاي تهران را در ايرانشهر پيدا کرديم از فرماندار تا سرباز نوار نريمان گوش مي دهند و به خصوص مسئول منطقه خلاصه ما اينجا همه را با نوار امام رضاي (ع) سعيد حداديان، آشنا کرديم مرا دعا کنيد خدايا جواب من را بده دوست دارم سرم پيش آقا حسين (ع) بره از بچه‌ها طلب حلاليت کنيد دلم براي پارچه و ريسه زدن تنگ شده به بچه‌ها بگو يادش بخير از دو کوهه، شلمچه، اروندرود، هويزه، خرمشهر، آبادان خيلي دلم تنگ شده يادش بخير مشهد، گنبد طلا، سقاخونه، صحن گوهرشاد، خادمانش ... يادش بخير بهشت زهرا، مرقد امام، قم، جمکران ...وقتي که مرا داخل قبر مي‌گذارند از خاک تربت امام حسين (ع) روي دهانم بريزيد که من نمي‌توانم جواب بدهم، شايد اين کمکم کند و اما شب اول قبر نوار نريمان بگذاريد تا حال بيايم و به ذکر سينه‌زني که رسيدم خودم دستهايم را بالا مِي‌آورم و سرم را تکان مي دهم و مشغول سينه زدن مي‌شود به بچه‌ها بگو زيارت عاشورا را بخوانند ......

 

            روي قبرم بنويسد حسيني بوده است
بنويسيد ز يــاران خــمـينـي بـوده است
                     بنويسيد که او جا مـانــده بود از قافله
سرپرست قافله ساقي عشقش بوده است
                 بنوسيد حسين بن علي (ع)‌ او را خــريـد
زان سبب راس تنش چون او پر از خون بوده است
بنوسيد   زهــــرا (س)  محسني ديگر خريد..
                 زیــن سـبـب او سـيد آل محمد بوده است
بنوسيد کعبه نيست جز سنگ و کلوخ
                 بنويسيد دلــش بيت‌الحرامش بـوده است


فقط براي آقايم حسين (ع) گريه کنيد

 7/1/۷۸ 

   شعر از :شهید محسن سیفی

 هر وقت براي حضرت زهرا(س) گريه مي كنيد اشك هايتان را به سينه بكشيد.
در وقت خواب وضو بگيريد و وقتي در رختخواب قرار گرفتيد سه مرتبه بگوييد يا زهرا(س). وقت صبح  براي گرفتن وضو و اقامه نماز صبح هم ياد زهرا(س) از خاطرتان نرود.

قسمتی از توصیه های شهید به خانواده اش

 

وصيت‌نامه


 

يا الله جل جلاله الله يا محمد (ص)‌، يا علي (ع)، يا فاطمه (س) ،.... يا حجه (عج) و شما اي ولي ما يا روح‌الله و شما اي پيروان صادق آن شهيدان، خدايا چگونه اين وصيت‌نامه را بنويسم در حاليکه سراپا گناه و معصيت و سراپا تقصير و نافرماني هستم گرچه از رحمت و بخشش تو نااميد نيستم ولي ترسم از اين است که نيامرزيده از اين دنيا بروم مي‌ترسم رفتنم خالصانه نباشد پذيرفته درگهت نشوم يا رب العفو خدايا نميرم در حاليکه از من ناراضي باشي من مي‌خواهم به پاي تو خوني بشوم از زندگي هيچ نفهميدم حال بايد خوني مي‌شد و در رگهايم جريان مي‌يافت و سلولهايم (يارب، يا رب) مي‌گفت خدايا قبولم کن يا اباعبدالله شفاعت آه چقدر لذت‌بخش است انسان آماده باشد براي ديدار رويش ولي چه کنم تهيدستم خدايا قبولم کن :«اي عاشقان اباعبدالله بايستي شهادت را در آغوش گرفت گونه‌ها بايستي از حرارت شوقش سرخ شود و ضربان قلب تندتر بزند اهميت زياد به نماز و دعاها و مجالس اباعبدالله (ع) و شهداء بدهيد از همه کساني که از من رنجيده‌اند و حقي بر گردن من دارند طلب بخشش دارم و اميدوارم خداوند مرا گناهاني بسيار بيامرزد .... به ياد آقا امام حسين (ع) دوست دارم پيش محمد عبدي خاکم کنيد دوست دارم دومين نفر از شما باشم آقاجون قبولم کن......

 منبع: سایت صبح

همشهری محله/ مصاحبه با مادر شهید

 


نویسنده : بسیجی  تاریخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت : 20:43 |

شهید محمد عبدی  -  Statistics | Atom | RSS 2.0 | RSD | E-Mail | Advertise
Copyright © 2005-2011 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : BlogFa
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر یک صلوات بلامانع است

تبلیغات رایگان مهدوی
محمد عبدی
توجه: برای دیدن فیلمی از شهید محمد عبدی با فرستادن یک صلوات به پایین صفحه وبلاگ مراجعه بفرمایید
مطالب گذشته
آرشيو ماهانه
آپدیت آنتی ویروس
بسته ی به روز رسانی آنتی ویروس خود را دانلود کنید!
» McAfee® Enterprise
» Kaspersky® Antivirus
» Kaspersky® Antivirus Key
» Norton Antivirus
» Sophos Antivirus
» Avast! Antivirus
» Trend Micro™ PC-Cillin
» AVG Antivirus
» NOD32 Antivirus
» Command Antivirus
» eSafe Antivirus


irLearn.com

برای دانلود "یاد امام و شهدا" کلیک بفرمایید

1-سربند های فراموش شده.. اول
2-سربند های فراموش شده- دوم

خاطرات بسارزیبایی ازشهیدیونس زنگی ابادی

1-خاطرات
2-خاطرات
به قول یه دوست وقتی که این خاطره راشنیدم تازه پی به ان بردم که چرادرگلزارشهداهمیشه یک کبوتربه مدت طولانی مردم رانظاره می کند.

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

width="190" height="190

(فيلمي از شهيدمحمدعبدي(بر دامن پاک مادر شهيدان صلوات