تبليغاتX
بسیجی شهید محمد عبدی
بسم الله

بگو : ای بندگان من که بر زيان خويش اسراف کرده ايد ، از رحمت خدا مايوس ، مشويد زيرا خدا همه گناهان را می آمرزد اوست آمرزنده و مهربان سوره مبارکه زمر آیه 53

آرشيو موضوعي
لینک به ما
مگه آدم بدا عاشق نمیش
لينك دوستان
اطلاعات

شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر

مسافر

روی قـبـرم بنویسید مسافر بوده است
بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است
بنویسید زمـیــن کوچه سرگـردانی است
او دراین معبـر پر حادثـه عـابـر بوده است
مدح گویی و ثناخوانی اگر دینداری است
بنویسید در این مرحله کـافـر بـوده است
غـزل هـجـرت من را همه جـا بنویسـیـد
روی قـبـرم بنویسید مسافر بـوده است

+شهید محمد عبدی+

نشانی یـار: گلزار شهدا، قطعه 50، ردیف 37، شماره 25

شهادت صبح روز جمعه 16بهمن ۱۳۷۷در مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر
نويسنده وبلاگ: بسیجی
آمار سايت
خبرنامه
امكانات
صفحه خانگي   افزودن به علاقه منديها   ارسال ايميل   RSS 2.0   آمار وب سايت
موضوع : سخن روز!   ساعت : 15:9

منبع:
داستان تصویری یک رئیس جمهور 

كاشان حامی  kashanhami

قصه احمدی نژاد ( همراه با داستان انتخابات ۲۲خرداد)

      پسری باهوش و زیرک بود و از كودكی علاقه به علم و دانش داشت. او یك آهنگر زاده و شهرستانی بود.

نوجوانی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 از بچه مذهبی های محلشون بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

می­شد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

كاشان حامی  kashanhami

 

 با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.

كارت دانشجویی احمدی نژاد - كاشان حامی  kashanhami

 

 عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود

احمدی نژاد دانشجویی - كاشان حامی  kashanhami

 

تحمل فساد و اشرافی گری حکومت برایش سخت بود.

 

كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

امام و احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

،   انقلاب پیروز  شد. 

 

  انقلاب ضعیف و نوپاست، کشور ثبات لازم را هنوز پیدا نکرده ، 

حزب بعث عراق برای حمله به ایران توسط بعضی قدرتها وسوسه می شود

 

لشکر زرهی صدام از  غرب و جنوب به كشور ما حمله میکند.

 

 "فصل دفاع فرا می رسد"

با دوستانش به جبهه می رود.

احمدی نژاد و جبهه- كاشان حامی  kashanhami

 

 دوستانی كه بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند.

جبهه احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

در۲۲ سالگی فرماندار خوی  می شود.

 

 جنگ تمام شد. 

 

دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

اردبیل استانداری- كاشان حامی  kashanhami

 

مدتی بعد  شورای شهر دوم به دنبال یك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند.  او هم پذیرفت.

تهران احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 چند سال دیگر نیز گذشت...

تا اینکه سرانجام در یک روز ساده  كه شهردار در حال استراحت بود.

خواب احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 سحر گاه از خواب بیدار شد. 

كاشان حامی  kashanhami

 

شهردار صبحانه اش را خورد.

احمدی نژاد صبحانه- كاشان حامی  kashanhami

 

كفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

  

جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یك صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.

استقبال مردمی - كاشان حامی  kashanhami

 

 او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.

كاشان حامی  kashanhami

گفت زود است هنوز صبح نشده.

 

چند روز بعد ثبت نام كرد. 

انتخابات - كاشان حامی  kashanhami

 

رقابت  شروع شد ، حریفان  قدر و انتخابات داغ داغ .

كاشان حامی  kashanhami

 

نام او در حلقه فرضی نبود. 

كاشان حامی  kashanhami

 

 در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

كاشان حامی  kashanhami

 

ولی او محكم و جدی آمده بود.

احمدی نژراد محكم- كاشان حامی  kashanhami

 

شعار خوبی انتخاب كرده بود.

احمدی نژاد انتخابات- كاشان حامی  kashanhami

 

 گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

لزوم عدالت- كاشان حامی  kashanhami

 

فضای فرهنگی نیاز به هوای تازه داشت.

كاشان حامی  kashanhami

 

  بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهمیدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

كاشان حامی  kashanhami

 

با اینکه دیر آمده بود  ولی خیلی زود او را شناختند.

كاشان حامی  kashanhami

 

مردم از سادگی او لذت می بردند و سادگی و صداقت وی در دل آنها نشسته بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

مردم احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

بعضی ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب علیه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

كاشان حامی  kashanhami

 

 موج حملات به سویش سرازیر شد.

كاشان حامی  kashanhami

 

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهی هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد. 

كاشان حامی  kashanhami

 

 در همه حال،

كاشان حامی  kashanhami

 

و در همه جا از خدا كمك می خواست.

نماز احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

، گام دوم را هم با موفقیت برداشت.

كاشان حامی  kashanhami

 

مسیر راه برایش مشخص بود.

كاشان حامی  kashanhami

 

 بند كفشهایش را محكم تر بست.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

دوباره از خدا كمك خواست تا در این راه یاری اش كند.

احمدی نژاد نماز- كاشان حامی  kashanhami

 

از امام عصر مدد جست.

مسجد جمكران- كاشان حامی  kashanhami

 

و از محبوبیتی كه بین مردم كوچه و بازار داشت.

كاشان حامی  kashanhami

 

و سادگی اش که به دلها می نشست.

ساده زیستی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

البته در این راه دعای معلم اولش هم موثر بود.

احمدی نژاد معلم كلاس اول - كاشان حامی  kashanhami

 

توانایی های خودش هم به كمكش آمدند.

كاشان حامی  kashanhami

 

تیمش را انتخاب کرد.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

تا گامهایش را محكم تر بردارد.

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 بعضی  گروههای داخل دایره قدرت، هنوز او را غریبه می دانستند.

 با او نامهربانی شد و از تخریبش چیزی كم نگذاشتند.

كاشان حامی  kashanhami

 از دست آنها به خدا پناه برد.

 

عده ای پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعیان برنیاشفت و با آرامش جواب داد.

دانشگاه امیر كبیر احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

این همه عجله و زیاده روی در تخریب یك رئیس جمهور ؟!!

كاشان حامی  kashanhami

 

نیت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

كاشان حامی  kashanhami

 

بعدها او  توانست شاخ بعضی ها را در نیویورك بشکند.

دانشگاه كلمبیا- كاشان حامی  kashanhami

 

 او در گل زدن به دروازه حریف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصی داشت.

فوتبال احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

،سوگند خورده بود برای دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

انرژی هسته ای- كاشان حامی  kashanhami

 

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

سفرهای استانی احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

به دیدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

كاشان حامی  kashanhami

 

 با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

احمدی نژاد خانواده شهدا- كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی بلوچ

كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی مانند یك لرستانی غیور

احمدی نژاد در لباس بختیاری- كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی یك روستایی شاد

كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی یك عرب خوزستانی

احمدی نژاد لباس عربی- كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی یك رفتگر شهرداری

كاشان حامی  kashanhami

 

گاهی تركمن

احمدی نژاد- كاشان حامی  kashanhami

 

 پاستور را خانه اول خود كرد.

او حتی به كاریكاتور خود می خندید

 

 

و ملت را در تنهایی خود شریك كرد.

كاشان حامی  kashanhami

 

شیوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خویش كرد.

احمدی نژاد شیوخ منطقه-كاشان حامی  kashanhami

 

روی اقیانوس پلی به اون طرف آب زد.

احمدی نژاد آمریكای جنوبی-كاشان حامی  kashanhami

 

 ،  بعضی عملکردهایش جای انتقاد داشت.

احمدی نژاد انتقاد - كاشان حامی  kashanhami

 

ولی بعضی خودی ها نامهربانی كرده و مدام در کارش  کارشکنی می کردند.

كاشان حامی  kashanhami

 

و بعضی غریبه ها حتی تا به قصد ربودن و ترور وی نیز پیش رفتند.

كاشان حامی  kashanhami

 

اما كفشهای آهنینش را همه جا به پا داشت.

 

افكار بلندی برای ایران در سر داشته و دارد

احمدی نژاد تكنولوژی موشكی- كاشان حامی  kashanhami

 

در نگاه خسته اش دلسوزی برای ایران موج می زد.

كاشان حامی  kashanhami

   

  چهار سال گذشت و گرد پیری بر چهره اش نشست

سه سال مدارا- كاشان حامی  kashanhami

 

خرداد ماه هنوز نرسیده

 ولی تصمیم گیری نهایی انجام شده است.

هدف : " فقط شكست احمدی نژاد"

 

پویش ها به راه افتاد

 

جمعی هم قسم شدند

 

جنگ احزاب دوم كلید خورد

 

رقابت شروع شد

 

در برخی ستادها همه چیز رنگی شد ، حتی صداقت و حیا

 

غریبه ها هم به سبزها پیوستند

 

رقابت شدید شده بود

 

حملات همه جانبه بود

 

 اما هیچ چیز افاقه نكرد ، حتی مناظره ها

 

سرانجام حاجی شخصا نامه نوشت .

حاجی نگران بود ، حاجی سلام نكرد

 

 در سونامی خرداد مردم حرف آخر را زدند

 

۴۰ میلیون را عشقه

 

 موج، بعضی ها را با خودش برد

 

یك بار دیگر بی رنگی پیروز شد

 

نسیمی تازه به انقلاب دمیده شد

 

به امید ظهور آخرین منجی

كاشان حامی  kashanhami


نویسنده : بسیجی  تاریخ : دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 ساعت : 15:9 |
موضوع : سخن روز!   ساعت : 23:7
باسمه تعالي

 

خدمت همه روشن فکران و علماي منطق و فلسفه و رسانه سلام عرض مي­کنم

 

بنده يک ايرانيم. اهل روستا. اين نامه را براي عذرخواهي از شما مي­نويسم. ببخشيد چند روزي تاخير داشتم.

 

بنده يک ايرانيم. حايز شرايط شرکت در انتخابات. حق انداختن يک راي به صندوق را دارم. البته اين را شما بهتر مي­دانيد. اگر اشتباه مي­کنم، تصحيح بفرماييد.

 

بنده يک ايرانيم؛ گرچه معناي جمهوري و دموکراسي و امثال اينها را درست نمي­دانم و اصلا يک روستايي را چه به اين حرف­ها، اما فکر مي­کردم دموکراسي يعني اداره مملکت با احترام به راي مردم و مشارکت آن­ها در سازندگي. البته مي­دانم اين حرف­ها از دهان بنده و ساير همگنانم بزرگتر است و حتما بايد از دهان و زبان اهل قلم، آن هم در جرايدي خاص بتراود.

 

بنده يک ايرانيم. مثل بسياري از آنها تبليغات نامزد­هاي انتخابات رياست جمهوري را دنبال مي­کردم.حرف­هاي چهار نفرشان را شنيدم. من هم براي خودم ميزاني براي سنجش حرف­ها دارم. ببخشيد گاهي مي­فهمم. البته معترفم که فهم، مختص شما و موافقانتان است. ببخشيد. ميزان را مي­گفتم. دو تا از بچه­هاي يکي از پيرزن­هاي روستاي ما در جنگ شهيد شدند. يکي­شان مفقود شد. شايد يکي از همان­هايي باشد که در دانشگاه شما مهمان است. شنيده­ام، وقتي آمدند باعث کدورت خاطر شما شدند. من به جاي آنها از شما عذر خواهي مي­کنم. من هميشه به اين فکر مي­کنم که چرا آنها رفتند.

 

بنده مسلمانم. ايرانيم. فکر کردم و به نتيجه رسيدم که آنها براي اسلام و ايران جان دادند؛ خونشان نبايد پايمال شود.

 

ميزان را مي­گفتم. پسرم جوان است. مثل خيلي از بچه­هاي روستا. کار مي­خواهد، خانه مي­خواهد. دوست دارد تشکيل خانواده بدهد. زندگي پسرم براي من مهم است.

 

تبليغات را مي­گفتم. حرف­هاي چهار نفرشان را شنيدم. يکي­شان را بيشتر مي­شناختم. دو بار از نزديک ديده بودمش. يک بار که به شهرستان ما آمده بود، به استقبالش رفتم. ساعتي را در جاده منتظر بودم. وقتي آمد خوشحال شدم. يادم رفت. بابت استقبال از او از شما معذرت مي­خواهم. ما که منور الفکر نيستيم که بفهميم استقبال خادم رفتن بد است.

 

بار دوم او به روستاي ما آمد. پسرم نامه­اي به او داد. پيرزن مادر دو شهيد هم برايش اسپند دود کرد. مي­گفت اين مرد نمي­گذارد خون فرزندانم هدر برود. پير زن است ديگر، بر او حرجي نيست. ببخشيدش.

 

خلاصه اينکه حرف­هاي چهار نفرشانم را شنيدم. شنيده­ها را کنار ديده­هايم گذاشتم. کارگاهي که راه افتاد و پسرم را شاغل کرد، جاده­اي که آسفالت شد و روستاي ما را از انزوا خارج کرد و از همه مهمتر، حرف­هاي آن مرد در برابر ظالمان که ما را شير کرد. من حرف­هاي او را خودم شنيدم. در اجلاس. و آن چند نفري که فريادشان در آمد. مردم روستا از اينکه رييس جمهورشان مقابل ظالمان ايستاد خوشحال شدند. يکي پيدا نشد به ما بگويد:« اهل پشت کوه را چه به فهم مسايل سياست بين الملل.»

 

بنده ايرانيم. شنيده­ها و ديده­ها را کنار هم گذاشتم تا تصميم بگيرم. هميشه در انتخابات همين کار را مي­کردم. اين بار نتيجه احمدي نژاد شد. فکر کردم او اصلح است. بيشتر اهالي روستا همين طور فکر کردند. ديده­هايشان بر شنيده­ها چربيد. دروغ­گويي او را قبول نکردند. من و آنها، روز جمعه اسم احمدي نژاد را در برگه راي نوشتيم.

 

شنبه اعلام کردند که او راي آورده است. همه خوشحال شدند. پير زن از بقيه بيشتر. مادر شهيد شيريني و شربت در روستا پخش کرد. عوام است ديگر، نذرش را ادا کرد.

 

قدري که گذشت ما تازه فهميديم که همه چيز اشتباهي بوده است.

 

ما اشتباه کرديم به چشمانمان اعتماد کرديم. بايد« اعتماد» مي­خوانديم. بايد « اعتماد» مي­خوانديم تا بفهميم همه چيز دروغ بوده است.، حتي شاغل شدن پسرم. گرچه « اعتماد» نمي­گفت که چطور ديده­هايمان را ناديده بگيريم؛ اما بالاخره بايد مي­فهميديم که آنها از ما بهتر مي­فهمند.

 

ما اشتباه کرديم که به فکر خون فرزندان پيرزن روستا بوديم. بايد از قبل، آنکه را شما مي­گفتيد انتخاب مي­کرديم تا خون اراذل هدر نرود. اصلا اي کاش قبل از انتخابات براي شهداي اراذل نذري پخته بوديم و براي پيروزي رنگ سبز، سياه مي­پوشيديم.

 

ما از محضر شما عذر مي­خواهيم. ما اشتباهي خيال مي­کرديم که جمهوريت يعني احترام به راي مردم. بايد هر روز به « جمهوريت» سر مي­زديم تا بفهميم مردي که خودش به روستاي ما آمد و بعضي مشکلاتمان را حل کرد، چقدر براي آينده اين مملکت خطرناک است. بايد مي­فهميديم آينده آقا زاده­ها بر آينده مملکت اولي است. و البته فهميده بوديم که او براي آينده آقا زاده­ها خطر ناک است.

 

بايد « جمهوريت» را هر روز مي­خوانديم تا بفهميم آمدن رئيس جمهور به روستا براي راي جمع کردن بوده است. راه اندازي کارگاه هم همينطور، آسفالت جاده هم، احترام به پيرزن هم و ايستادن مقابل ظالمان هم براي راي جمع کردن بوده است.

 

ما واقعا شرمنده­ايم. شرمنده­ايم از اينکه حرف حجاريان و خاتمي و سروش و ملکيان و مخبلباف و صادق زيبا کلام و پگاه آهنگراني و تاج زاده و ابطحي و کرباسچي و فايزه هاشمي و عطريانفر و قوچاني و ليلي رشيدي و .... را گوش نکرديم. ما از همه اين خانم­ها و آقايان خجالت مي­کشيم. ما اينقدر فهم نداشتيم که آنها بازيگر و متفکر و نويسنده و سياست مدار و کارگردان و آقازاده و ... هستند و از عوام بهتر مي­فهمند.

 

خدا سايه اين اهل منطق و فلسفه را از سرمان کوتاه نفرمايد. اگر آنها نبودند نمي­فهميديم در انتخابات تقلب شده. آخر بايد خيلي اهل تحليل باشي تا بتواني اثبات کني هيچ کس غير از تو و هم فکرانت نمي­فهمد و البته هنر بالاتر اثبات عدم مخالفان نظر تو است؛ حتي اگر برگه­هاي رايشان موجود و قابل شمارش باشد.

 

راستي شما واقعا به ما خدمت کرديد. من و بقيه اهالي روستا نمي­دانستيم در چه اوضاع فلاکت باري زندگي مي­کنيم. فکر مي­کرديم بايد شکر کنيم که امنيتي هست و زميني و کاري براي رزق حلال. هر روز و هر شب خدا را براي داشتن رهبري خوب و رييس جمهوري مثل خودمان شکر مي­کرديم. ما اينها را بعد از نمازمان دعا مي­کرديم. اما شنيديم شما و همفکرانتان در خيابان­هاي تهران ناسزا نثارشان مي­کرديد. اول تعجب کرديم؛ اما بعد با خودمان گفتيم، حتما آنها بهتر مي­فهمند. آنها اهل کتاب و روزنامه و سايت و وبلاگ هستند. مگر مي­شود اشتباه کنند. آنها مشتري ثابت اعتماد ملي و آفتاب يزد و انديشه نو و اعتماد و جمهوريت و قلم نيوز هستند. وقتي ما اخبار شبکه يک سيما را مي­بينيم آنها بي­بي­سي را نگاه مي­کنند. ما را به خاطر آن تعجب اوليه­مان ببخشيد؛ نفهميديم.

 

در پايان باز هم از اينکه خاطرتان را آزرده و احوالتان را افسرديم عذر خواهي مي­کنيم.

 

فقط از شما عزيزان که خدماتتان از سر ما زياد بوده، عاجزانه يک درخواست داريم.گفتم که ما براي انتخاب، ديده­ها و شنيده­هايمان را کنار هم گذاشتيم و به نتيجه رسيديم. لطفا مثل هميشه توصيه­اي راهگشا بيان فرماييد تا در انتخابات بعدي، ديده­هايمان را نبينيم و سبب آزردگي خاطر شما روشن فکران نگرديم.

 

                                                                                                                                                   روستايي  

 

پي نوشت1: روستايي مي­تواند هر کسي غير از روشن فکران، اعم از دانشجو، استاد دانشگاه، طلبه، نماينده مجلس و... باشد.


برگرفته از وبلاگ عباد


نویسنده : بسیجی  تاریخ : سه شنبه شانزدهم تیر 1388 ساعت : 23:7 |
موضوع : سخن روز!   ساعت : 14:26
 

به نام حي سبحان

می‌خواهم به حوالی سال‌های شصت و پنج بازگردم، وقتی حسینعلی منتظری در اقدامی نه چندان ساده‌لوحانه در مقابل همه‌ی نظام جبهه‌ی دفاع از مهدی هاشمی معدوم را گرفت.

قصه از نامه‌ای بزرگوارانه (!) به وزیر اطلاعات و جزئی سفارش مهدی هاشمی شروع شد، سفارش که کارساز نشد انتقاد به عملکرد و ادعای عدم مساوات در تصمیمات وزیر وقت اطلاعات آقای ری‌شهری در دستور کار قرار گرفت، بعد از آن توجیه! توجیه رفتارهای خارج از هنجار مهدی هاشمی با انتساب آن به فتاوی و حرف‌هایی که مثلا رایحه‌ی صدور انقلاب و  … داشت. کمی که گذشت ایشان در نامه‌ای نسبت به روند کلی اداره‌ی اطلاعات با تشبیه به اجرائیات ساواک اعتراض کرد ولی این را هم گفت که البته در اداره‌ی اطلاعات آدم خوب هم پیدا می‌شود … بعدتر ماهیت اداره‌ی اطلاعات را زیر سوال برد و گفت عملا دخالت در امور مردم باطل و حرام است و مبنای اداره‌ی اطلاعات نامشروع است. کم‌کم در نامه‌ها باب خاطرنشانی موقعیت و نقش خود را در انقلاب و پس از آن باز کرد و خلاصه سعی کرد برای خود حسابی قائل شود. پا فراتر گذاشت و امام را شخصی فریب‌خورده و تحت تاثیر اطلاعات غلط خطاب کرد، از قطع دوستی‌ها و سکوت امام گله کرد و …

بعد از انتساب رهبری هم از زیر سوال بردن اجتهاد و آگاهی رهبری شروع کرد و در نهایت، کار به زیر سوال بردن مشروعیت نظام انجامید …

تعبیر زیبایی است! می‌فرمودند: خداوند بندگانش را نه فقط به دشواری‌ها، که گاهی به نعمات هم مبتلا می‌کند .

چه بسیار علمایی که تا وقت مبارزه و دشواری شد میدان خالی کردند و فراموششان شد که همه‌ی احترامات و در حد پادشاهان بزرگ شمردن‌های مردم بر این انتظار است که عالم دینی روزی برای عدالت و دادخواهی دین خدا قیام کند. و چه بسیار هم افرادی که در روزهای دشواری، انقلاب را همراهی کردند؛ اما در نعمت الهی به خود غره شدند و راه کج کردند. اینان همان طلحات و زبیرها را می‌مانند که خود برای آمدن علی علیه‌السلام تلاش‌ها کردند، اما در خلافت امیرالمومنین، نور و حرارت مولا را برنتافتند و انتظارشان رفت که حق برای آن‌ها تغییر کند!

اما …

همه انحراف حسینعلی منتظری از علنی شدن اعتراضات او شروع شد، از آنجا که تواضع نکرد محضر مولایش حضرت امام زانو بزند و راه درست را از او طلب کند. شاید فکر می‌کرد دیگر کسی شده؛ قائم‌مقام رهبری بودن که کم نیست! شاید تصور کرد ولایت برای او و مستضعفان فرق می‌کند و شاید او می‌تواند زیاده بخواهد. شاید این‌طور پنداشت که تقریر مولایش از سر بی‌اطلاعی و نادانیست!!
شاید استنباطش این بود که مولا خطاهایش را نمی‌بیند و برای او شب‌ها اشک نمی‌ریزد و از خداوند برایش نمی‌خواهد که فرصتش به مهلت قلب نشود! شاید هم سفیدی مویش را به حساب سفیدی دل گذاشت و فکر کرد هرکس موی سفید است الزاما روی سفید و تو سفید هم هست! شاید این شعر فراموشش شده بود:

چون پیر شدی حرص جوان می‌گردد

خواب در وقت سحرگاه گران می‌گردد

به هر حال طعم گس داستان قائم‌مقامی، کام هر انقلابی  را بی‌اندازه تلخ می‌کند.

خواستم کمی از در بگویم، شاید گوش سنگین دیوار بشنود …

و حالا سخني با آقاي هاشمي رفسنجاني

آقای هاشمی!

شنیده بودیم که پیران به دنیای خویش حریص‌تر می‌شوند و برخی در خواب غفلت عمیق‌تر!

بارها گفته بودند که تاریخ سرای تکرار است و پیروز درس گرفته از تاریخ!

و ما بارها تاریخ خوانده‌ایم و شما خود بخشی از ورقهای اصیل تاریخ این انقلابید!

و همه می‌دانیم که این انقلاب سرمشق تاریخ اسلام است و تکرار زمان پیغمبر و علی!!؟

بارها نهج‌البلاغه خوانده‌اید و بارها صفحات طلحه و زبیر و جمل را از داستان خونخواهی عثمان ورق زده‌اید ... اما باز گویا همان عمق خواب غفلت است که بر پیران اندیشه رسوخ نموده است!!!

163مین کلام نهج‌البلاغه را که علی (ع) خطاب به عثمان آورده است را به یاد دارید؟

آنجا که علی (ع) عثمان را خطاب میـدهد شروع کننده سنت ناشایست خلیفه‌‌کشی نگردد و مگذارد که دیگران از او برای مقصود خویش پل گیرند، آنجا که علی (ع) عثمان را، سزاوارتر از ابوبکر و عمر – حریصان خلافت دنیا- خطاب می‌کند و آنجا که علی (ع) عثمان را نصیحت می‌کند:

پس تو را نصيحت مى‌كنم كه در اين آخر عمرى و پيرى، «مروان» عقل منفصلت نباشد و زمام اراده و اختيارت را نگيرد تا تو را به هر جا كه خواهد برَد.

 عثمان تأخیر نمود، پس زبیر و عایشه و طلحه او را کشتند و خونخواه مقتول خویش گردیدند و همان شد جمل!

آری! زبیر به خونخواهی از حقانیت خلیفه‌ای که به ناحق، جانشینی پیغمبر را پس از ابوبکر و عمر تصاحب نموده بود -عثمان- سودای جمل را پیشه نمود و از سهم خواهی‌های خود چنان گفت که من در غزوه ها و جنگها با پیغمبر بوده‌ام و زخمها خورده‌ام!!!

آقای هاشمی!

حکمت 453 نهج‌البلاغه را که خوانده‌اید؟

زبیر همواره با ما بود تا اینکه فرزند نامبارکش عبدالله پا به جوانی گذاشت.

حال چه شده است که برخی هم از عثمان الگو م‌ گیرند و هم زبیر زمانه‌اند؟

مگر نه آنکه علی زمانه از خوبی‌هایتان گفت و شما را سزاوارتر از آنچه می‌گفته‌اند خواند؟ و مگر نه آنکه مهلت داد تا  عثمان وار تأخیر ننمائید و چونان پلی برای خونخواهان نشده راهبری عقلتان را مروان‌ها به دست نگیرند؟

... نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن مي‌خواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد ...

پس این تعلل و سکوت را چرا؟

آقای هاشمی!

می‌ترسیم عده‌ای راهبری عقلتان را چونان به دست گیرند که مهلت مانده توسط خودتان زبیروار به خونخواهی‌هایی تبدیل گردد که در نامه بدون سلام و والسلامتان شمه‌ای از آن را دیده‌ایم! می‌ترسیم از دل تاریخ مروان و عبدا... و ابوبکر و عمر چنان تکرار گردند که علی زمانه را به چاه گریه‌های شبانه اسیر نمایند ...

اما حاشا که سهم خواهی‌های زبیر و زخمهای وی در جنگ‌های با پیغمبر و هزینه‌هایی که برای اسلام داده است، ما را از حقانیت علی زمانه بر حذر دارد چرا که تاریخ ایران سرمشقی است از عاشورایی که اینبار به جای قتل حسین (ع) تا نابودی مستکبران ایستادگی می‌نماید.

کاش آنانکه الگوی زبیر و عثمان را برای خویش برگزیده‌اند، پیش از آنکه چونان زبیر به خونخواهی از عثمان اسلام را در بحرانی دیگر درگیر نمایند، از عثمان درس گرفته مهلت علی (ع) را غنیمت شمارند تا دیگران از وی پلی نگردند برای رسیدن به مقصودهای ناشایست خود ...!

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله

 

منبع:

 وبلاگ حی سبحان


نویسنده : بسیجی  تاریخ : دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت : 14:26 |
موضوع : سخن روز!   ساعت : 17:57
رهبر فرزانه انقلاب اسلامی:
 
در صندوق هاي رأي معلوم شود كه مردم چه مي خواهند نه در كف خيابانها
 

 
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در نماز جمعه تاریخی و وحدت بخش امروز تهران در سخنان بسیار مهمی، یاد خدا، اعتماد به کمک پروردگار و افزایش سکینه و آرامش را عامل مهم عبور سرافرازانه ملت مؤمن ایران از طوفان ها و حوادث 30 سال اخیر خواندند و با تبیین صریح و روشن ابعاد مختلف رقابت های انتخاباتی و مسائل پس از انتخابات تأکید کردند: حضور بی نظیر و حماسی ملت در 22 خرداد، نمایش عظیم اعتماد و امید و شادابی ملی، زلزله ای سیاسی برای دشمنان و جشنی تاریخی برای دوستان ایران و انقلاب بود و همه 40 میلیون شرکت کننده پرشور و فهیم انتخابات، به امام و انقلاب و شهدا رأی داده اند و هر 4 نامزد محترم نیز متعلق به نظام اسلامی هستند بنابراین همه باید در چارچوب قوانین روشن موجود مسائل را پیگیری کنند.

نویسنده : بسیجی  تاریخ : یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 ساعت : 17:57 |

شهید محمد عبدی  -  Statistics | Atom | RSS 2.0 | RSD | E-Mail | Advertise
Copyright © 2005-2011 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : BlogFa
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر یک صلوات بلامانع است

محمد عبدی
توجه: برای دیدن فیلمی از شهید محمد عبدی با فرستادن یک صلوات به پایین صفحه وبلاگ مراجعه بفرمایید
مطالب گذشته
آرشيو ماهانه
آپدیت آنتی ویروس
بسته ی به روز رسانی آنتی ویروس خود را دانلود کنید!
» McAfee® Enterprise
» Kaspersky® Antivirus
» Kaspersky® Antivirus Key
» Norton Antivirus
» Sophos Antivirus
» Avast! Antivirus
» Trend Micro™ PC-Cillin
» AVG Antivirus
» NOD32 Antivirus
» Command Antivirus
» eSafe Antivirus


irLearn.com

برای دانلود "یاد امام و شهدا" کلیک بفرمایید

1-سربند های فراموش شده.. اول
2-سربند های فراموش شده- دوم

خاطرات بسارزیبایی ازشهیدیونس زنگی ابادی

1-خاطرات
2-خاطرات
به قول یه دوست وقتی که این خاطره راشنیدم تازه پی به ان بردم که چرادرگلزارشهداهمیشه یک کبوتربه مدت طولانی مردم رانظاره می کند.

شادی روح شهدا و امام شهدا صلوات

width="190" height="190

(فيلمي از شهيدمحمدعبدي(بر دامن پاک مادر شهيدان صلوات