
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا
لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ
وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
- ترجمه بهرام پور كسانى كه دوست دارند زشتكارى در حق مؤمنان شايع شود، براى آنها در دنيا و آخرت عذابى پردرد خواهد بود، و خدا مىداند و شما نمىدانيد/ نور 19
فوارهای که چند سال است در مشهد آب سبز میپاشد در سفر اخیر احمدینژاد قطع شد!

زنجیره ای از دروغ گویان: دنیای اقتصاد، شفاف، خبرآنلاین
امامی کاشانی هم از امامت نماز جمعه تهران حذف شده است!

کلمات قادر نیست زشتی این خبر را بیان کند!
به این تیترها هم نگاه کنید:
شایعات در باره جوانی که در حضور رهبر انقلاب، صریح سخن گفت
همسر نوابصفوی: احمدینژاد مستقیماَ تحت تربیت شهید نوابصفوی بوده است
نگاه تحلیلی و موشکافانه نسبت به سایت های چون خبرآنلاین و آینده نیوز که در نقاب کار حرفه ای و ژورنالیسی الحق به خوبی توانسته اند دوغ و دوشاب ولایتمداری را قاطی کنند، کار اساتید فن و خبرگان است، لذا از استاد آهستان تقاضا دارم همچون سایت آینده، نگاهی به سایت خبرآنلاین داشته باشد. خدا به قلم و عمر این حزبلاگر(حزبل + بلاگر) برکت دهد!
بولتن نويسي و شايعه پراكني به سبك آينده
پاسخي به گافهاي جديد سايت آينده
برگرفته از وبلاگ تاملات

قصه احمدی نژاد ( همراه با داستان انتخابات ۲۲خرداد)
پسری باهوش و زیرک بود و از كودكی علاقه به علم و دانش داشت. او یك آهنگر زاده و شهرستانی بود.

از بچه مذهبی های محلشون بود.

میشد حدس زد که اعتقادات دینی محکمی دارد.

با رتبه خوبی وارد دانشگاه شد.

عضو فعال انجمن اسلامی و با بچه های آنجا حسابی دم خور بود

تحمل فساد و اشرافی گری حکومت برایش سخت بود.

كم كم با امام آشنا و علاقه مند و شیفته او گردید.

، انقلاب پیروز شد.

انقلاب ضعیف و نوپاست، کشور ثبات لازم را هنوز پیدا نکرده ،
حزب بعث عراق برای حمله به ایران توسط بعضی قدرتها وسوسه می شود

لشکر زرهی صدام از غرب و جنوب به كشور ما حمله میکند.

"فصل دفاع فرا می رسد"
با دوستانش به جبهه می رود.

دوستانی كه بعضی از اونها دیگر در عالم خاکی نیستند.

در۲۲ سالگی فرماندار خوی می شود.

جنگ تمام شد.

دولت به او پیشنهاد استانداری تازه تاسیس اردبیل را داد. از فرمانداری ماکو به اردبیل آمد.

مدتی بعد شورای شهر دوم به دنبال یك شهردار مناسب و کارشناس برای تهران بود. پیشنهاد مسولیت شهر را به او دادند. او هم پذیرفت.

چند سال دیگر نیز گذشت...
تا اینکه سرانجام در یک روز ساده كه شهردار در حال استراحت بود.

سحر گاه از خواب بیدار شد.

شهردار صبحانه اش را خورد.

كفشهای بنددارش را پوشید تا راهی مسجد شود.

جمعیت زیادی درب مسجد جمع شده بودند. و یك صدا می گفتند: شهردار مردمی ما رئیس جمهور ماست.

او مثل همیشه با روی خوش جواب داد.

گفت زود است هنوز صبح نشده.
چند روز بعد ثبت نام كرد.

رقابت شروع شد ، حریفان قدر و انتخابات داغ داغ .

نام او در حلقه فرضی نبود.

در مرحله اول کمتر نگاهی به سمت او رفت.

ولی او محكم و جدی آمده بود.

شعار خوبی انتخاب كرده بود.

گفتمان عدالت طلبی کاملا فراموش شده بود.

فضای فرهنگی نیاز به هوای تازه داشت.

بعد از موفقیت در مرحله اول، بعضی ها تازه فهمیدند حضور او جدی است و اتفاقا تصمیم قطعی برای ماندن دارد.

با اینکه دیر آمده بود ولی خیلی زود او را شناختند.

مردم از سادگی او لذت می بردند و سادگی و صداقت وی در دل آنها نشسته بود.

ابراز احساسات و لبخند او را هم دوست داشتند.

رقابت تنگاتنگ و فشرده شده بود.

بعضی ها شمشیر را از همان ابتدا از رو بستند و تهمت و تخریب علیه او را با غلظت زیاد شروع کردند.

موج حملات به سویش سرازیر شد.

ولی در آنسو و در میان مردم، گاهی هجوم احساسات پاک آنها، كار را برای وی سخت می کرد.

در همه حال،

و در همه جا از خدا كمك می خواست.

، گام دوم را هم با موفقیت برداشت.

مسیر راه برایش مشخص بود.

بند كفشهایش را محكم تر بست.

دوباره از خدا كمك خواست تا در این راه یاری اش كند.

از امام عصر مدد جست.

و از محبوبیتی كه بین مردم كوچه و بازار داشت.

و سادگی اش که به دلها می نشست.

البته در این راه دعای معلم اولش هم موثر بود.

توانایی های خودش هم به كمكش آمدند.

تیمش را انتخاب کرد.

تا گامهایش را محكم تر بردارد.

بعضی گروههای داخل دایره قدرت، هنوز او را غریبه می دانستند.
با او نامهربانی شد و از تخریبش چیزی كم نگذاشتند.

از دست آنها به خدا پناه برد.
عده ای پر ادعا عكسش را آتش زدند اما بر خلاف مدعیان برنیاشفت و با آرامش جواب داد.

این همه عجله و زیاده روی در تخریب یك رئیس جمهور ؟!!

نیت كرد تا راه امام و رهبری را ادامه دهد.

بعدها او توانست شاخ بعضی ها را در نیویورك بشکند.

او در گل زدن به دروازه حریف و استفاده از فرصتهای طلایی تبحر خاصی داشت.

،سوگند خورده بود برای دفاع از حق ملت ذره ای کوتاه نیاید.

از آسمان تمام شهرها گذر كرد.

به دیدن مردم شهرها رفت و مردم هم به استقبالش آمدند.

با زبان خودشان با آنها صحبت كرد.

گاهی بلوچ

گاهی مانند یك لرستانی غیور

گاهی یك روستایی شاد

گاهی یك عرب خوزستانی

گاهی یك رفتگر شهرداری

گاهی تركمن

پاستور را خانه اول خود كرد.
او حتی به كاریكاتور خود می خندید

و ملت را در تنهایی خود شریك كرد.

شیوخ كوچك منطقه را مسحور قدرت خویش كرد.

روی اقیانوس پلی به اون طرف آب زد.

، بعضی عملکردهایش جای انتقاد داشت.

ولی بعضی خودی ها نامهربانی كرده و مدام در کارش کارشکنی می کردند.

و بعضی غریبه ها حتی تا به قصد ربودن و ترور وی نیز پیش رفتند.

اما كفشهای آهنینش را همه جا به پا داشت.
افكار بلندی برای ایران در سر داشته و دارد

در نگاه خسته اش دلسوزی برای ایران موج می زد.

چهار سال گذشت و گرد پیری بر چهره اش نشست

خرداد ماه هنوز نرسیده
ولی تصمیم گیری نهایی انجام شده است.
هدف : " فقط شكست احمدی نژاد"
پویش ها به راه افتاد

جمعی هم قسم شدند

جنگ احزاب دوم كلید خورد

رقابت شروع شد

در برخی ستادها همه چیز رنگی شد ، حتی صداقت و حیا

غریبه ها هم به سبزها پیوستند

رقابت شدید شده بود

حملات همه جانبه بود

اما هیچ چیز افاقه نكرد ، حتی مناظره ها


سرانجام حاجی شخصا نامه نوشت .
حاجی نگران بود ، حاجی سلام نكرد

در سونامی خرداد مردم حرف آخر را زدند

۴۰ میلیون را عشقه

موج، بعضی ها را با خودش برد

یك بار دیگر بی رنگی پیروز شد
نسیمی تازه به انقلاب دمیده شد

به امید ظهور آخرین منجی

خدمت همه روشن فکران و علماي منطق و فلسفه و رسانه سلام عرض ميکنم
بنده يک ايرانيم. اهل روستا. اين نامه را براي عذرخواهي از شما مينويسم. ببخشيد چند روزي تاخير داشتم.
بنده يک ايرانيم. حايز شرايط شرکت در انتخابات. حق انداختن يک راي به صندوق را دارم. البته اين را شما بهتر ميدانيد. اگر اشتباه ميکنم، تصحيح بفرماييد.
بنده يک ايرانيم؛ گرچه معناي جمهوري و دموکراسي و امثال اينها را درست نميدانم و اصلا يک روستايي را چه به اين حرفها، اما فکر ميکردم دموکراسي يعني اداره مملکت با احترام به راي مردم و مشارکت آنها در سازندگي. البته ميدانم اين حرفها از دهان بنده و ساير همگنانم بزرگتر است و حتما بايد از دهان و زبان اهل قلم، آن هم در جرايدي خاص بتراود.
بنده يک ايرانيم. مثل بسياري از آنها تبليغات نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري را دنبال ميکردم.حرفهاي چهار نفرشان را شنيدم. من هم براي خودم ميزاني براي سنجش حرفها دارم. ببخشيد گاهي ميفهمم. البته معترفم که فهم، مختص شما و موافقانتان است. ببخشيد. ميزان را ميگفتم. دو تا از بچههاي يکي از پيرزنهاي روستاي ما در جنگ شهيد شدند. يکيشان مفقود شد. شايد يکي از همانهايي باشد که در دانشگاه شما مهمان است. شنيدهام، وقتي آمدند باعث کدورت خاطر شما شدند. من به جاي آنها از شما عذر خواهي ميکنم. من هميشه به اين فکر ميکنم که چرا آنها رفتند.
بنده مسلمانم. ايرانيم. فکر کردم و به نتيجه رسيدم که آنها براي اسلام و ايران جان دادند؛ خونشان نبايد پايمال شود.
ميزان را ميگفتم. پسرم جوان است. مثل خيلي از بچههاي روستا. کار ميخواهد، خانه ميخواهد. دوست دارد تشکيل خانواده بدهد. زندگي پسرم براي من مهم است.
تبليغات را ميگفتم. حرفهاي چهار نفرشان را شنيدم. يکيشان را بيشتر ميشناختم. دو بار از نزديک ديده بودمش. يک بار که به شهرستان ما آمده بود، به استقبالش رفتم. ساعتي را در جاده منتظر بودم. وقتي آمد خوشحال شدم. يادم رفت. بابت استقبال از او از شما معذرت ميخواهم. ما که منور الفکر نيستيم که بفهميم استقبال خادم رفتن بد است.
بار دوم او به روستاي ما آمد. پسرم نامهاي به او داد. پيرزن مادر دو شهيد هم برايش اسپند دود کرد. ميگفت اين مرد نميگذارد خون فرزندانم هدر برود. پير زن است ديگر، بر او حرجي نيست. ببخشيدش.
خلاصه اينکه حرفهاي چهار نفرشانم را شنيدم. شنيدهها را کنار ديدههايم گذاشتم. کارگاهي که راه افتاد و پسرم را شاغل کرد، جادهاي که آسفالت شد و روستاي ما را از انزوا خارج کرد و از همه مهمتر، حرفهاي آن مرد در برابر ظالمان که ما را شير کرد. من حرفهاي او را خودم شنيدم. در اجلاس. و آن چند نفري که فريادشان در آمد. مردم روستا از اينکه رييس جمهورشان مقابل ظالمان ايستاد خوشحال شدند. يکي پيدا نشد به ما بگويد:« اهل پشت کوه را چه به فهم مسايل سياست بين الملل.»
بنده ايرانيم. شنيدهها و ديدهها را کنار هم گذاشتم تا تصميم بگيرم. هميشه در انتخابات همين کار را ميکردم. اين بار نتيجه احمدي نژاد شد. فکر کردم او اصلح است. بيشتر اهالي روستا همين طور فکر کردند. ديدههايشان بر شنيدهها چربيد. دروغگويي او را قبول نکردند. من و آنها، روز جمعه اسم احمدي نژاد را در برگه راي نوشتيم.
شنبه اعلام کردند که او راي آورده است. همه خوشحال شدند. پير زن از بقيه بيشتر. مادر شهيد شيريني و شربت در روستا پخش کرد. عوام است ديگر، نذرش را ادا کرد.
قدري که گذشت ما تازه فهميديم که همه چيز اشتباهي بوده است.
ما اشتباه کرديم به چشمانمان اعتماد کرديم. بايد« اعتماد» ميخوانديم. بايد « اعتماد» ميخوانديم تا بفهميم همه چيز دروغ بوده است.، حتي شاغل شدن پسرم. گرچه « اعتماد» نميگفت که چطور ديدههايمان را ناديده بگيريم؛ اما بالاخره بايد ميفهميديم که آنها از ما بهتر ميفهمند.
ما اشتباه کرديم که به فکر خون فرزندان پيرزن روستا بوديم. بايد از قبل، آنکه را شما ميگفتيد انتخاب ميکرديم تا خون اراذل هدر نرود. اصلا اي کاش قبل از انتخابات براي شهداي اراذل نذري پخته بوديم و براي پيروزي رنگ سبز، سياه ميپوشيديم.
ما از محضر شما عذر ميخواهيم. ما اشتباهي خيال ميکرديم که جمهوريت يعني احترام به راي مردم. بايد هر روز به « جمهوريت» سر ميزديم تا بفهميم مردي که خودش به روستاي ما آمد و بعضي مشکلاتمان را حل کرد، چقدر براي آينده اين مملکت خطرناک است. بايد ميفهميديم آينده آقا زادهها بر آينده مملکت اولي است. و البته فهميده بوديم که او براي آينده آقا زادهها خطر ناک است.
بايد « جمهوريت» را هر روز ميخوانديم تا بفهميم آمدن رئيس جمهور به روستا براي راي جمع کردن بوده است. راه اندازي کارگاه هم همينطور، آسفالت جاده هم، احترام به پيرزن هم و ايستادن مقابل ظالمان هم براي راي جمع کردن بوده است.
ما واقعا شرمندهايم. شرمندهايم از اينکه حرف حجاريان و خاتمي و سروش و ملکيان و مخبلباف و صادق زيبا کلام و پگاه آهنگراني و تاج زاده و ابطحي و کرباسچي و فايزه هاشمي و عطريانفر و قوچاني و ليلي رشيدي و .... را گوش نکرديم. ما از همه اين خانمها و آقايان خجالت ميکشيم. ما اينقدر فهم نداشتيم که آنها بازيگر و متفکر و نويسنده و سياست مدار و کارگردان و آقازاده و ... هستند و از عوام بهتر ميفهمند.
خدا سايه اين اهل منطق و فلسفه را از سرمان کوتاه نفرمايد. اگر آنها نبودند نميفهميديم در انتخابات تقلب شده. آخر بايد خيلي اهل تحليل باشي تا بتواني اثبات کني هيچ کس غير از تو و هم فکرانت نميفهمد و البته هنر بالاتر اثبات عدم مخالفان نظر تو است؛ حتي اگر برگههاي رايشان موجود و قابل شمارش باشد.
راستي شما واقعا به ما خدمت کرديد. من و بقيه اهالي روستا نميدانستيم در چه اوضاع فلاکت باري زندگي ميکنيم. فکر ميکرديم بايد شکر کنيم که امنيتي هست و زميني و کاري براي رزق حلال. هر روز و هر شب خدا را براي داشتن رهبري خوب و رييس جمهوري مثل خودمان شکر ميکرديم. ما اينها را بعد از نمازمان دعا ميکرديم. اما شنيديم شما و همفکرانتان در خيابانهاي تهران ناسزا نثارشان ميکرديد. اول تعجب کرديم؛ اما بعد با خودمان گفتيم، حتما آنها بهتر ميفهمند. آنها اهل کتاب و روزنامه و سايت و وبلاگ هستند. مگر ميشود اشتباه کنند. آنها مشتري ثابت اعتماد ملي و آفتاب يزد و انديشه نو و اعتماد و جمهوريت و قلم نيوز هستند. وقتي ما اخبار شبکه يک سيما را ميبينيم آنها بيبيسي را نگاه ميکنند. ما را به خاطر آن تعجب اوليهمان ببخشيد؛ نفهميديم.
در پايان باز هم از اينکه خاطرتان را آزرده و احوالتان را افسرديم عذر خواهي ميکنيم.
فقط از شما عزيزان که خدماتتان از سر ما زياد بوده، عاجزانه يک درخواست داريم.گفتم که ما براي انتخاب، ديدهها و شنيدههايمان را کنار هم گذاشتيم و به نتيجه رسيديم. لطفا مثل هميشه توصيهاي راهگشا بيان فرماييد تا در انتخابات بعدي، ديدههايمان را نبينيم و سبب آزردگي خاطر شما روشن فکران نگرديم.
روستايي
پي نوشت1: روستايي ميتواند هر کسي غير از روشن فکران، اعم از دانشجو، استاد دانشگاه، طلبه، نماينده مجلس و... باشد.
برگرفته از وبلاگ عباد
به نام حي سبحان
میخواهم به حوالی سالهای شصت و پنج بازگردم، وقتی حسینعلی منتظری در اقدامی نه چندان سادهلوحانه در مقابل همهی نظام جبههی دفاع از مهدی هاشمی معدوم را گرفت.

قصه از نامهای بزرگوارانه (!) به وزیر اطلاعات و جزئی سفارش مهدی هاشمی شروع شد، سفارش که کارساز نشد انتقاد به عملکرد و ادعای عدم مساوات در تصمیمات وزیر وقت اطلاعات آقای ریشهری در دستور کار قرار گرفت، بعد از آن توجیه! توجیه رفتارهای خارج از هنجار مهدی هاشمی با انتساب آن به فتاوی و حرفهایی که مثلا رایحهی صدور انقلاب و … داشت. کمی که گذشت ایشان در نامهای نسبت به روند کلی ادارهی اطلاعات با تشبیه به اجرائیات ساواک اعتراض کرد ولی این را هم گفت که البته در ادارهی اطلاعات آدم خوب هم پیدا میشود … بعدتر ماهیت ادارهی اطلاعات را زیر سوال برد و گفت عملا دخالت در امور مردم باطل و حرام است و مبنای ادارهی اطلاعات نامشروع است. کمکم در نامهها باب خاطرنشانی موقعیت و نقش خود را در انقلاب و پس از آن باز کرد و خلاصه سعی کرد برای خود حسابی قائل شود. پا فراتر گذاشت و امام را شخصی فریبخورده و تحت تاثیر اطلاعات غلط خطاب کرد، از قطع دوستیها و سکوت امام گله کرد و …
بعد از انتساب رهبری هم از زیر سوال بردن اجتهاد و آگاهی رهبری شروع کرد و در نهایت، کار به زیر سوال بردن مشروعیت نظام انجامید …
تعبیر زیبایی است! میفرمودند: خداوند بندگانش را نه فقط به دشواریها، که گاهی به نعمات هم مبتلا میکند .
چه بسیار علمایی که تا وقت مبارزه و دشواری شد میدان خالی کردند و فراموششان شد که همهی احترامات و در حد پادشاهان بزرگ شمردنهای مردم بر این انتظار است که عالم دینی روزی برای عدالت و دادخواهی دین خدا قیام کند. و چه بسیار هم افرادی که در روزهای دشواری، انقلاب را همراهی کردند؛ اما در نعمت الهی به خود غره شدند و راه کج کردند. اینان همان طلحات و زبیرها را میمانند که خود برای آمدن علی علیهالسلام تلاشها کردند، اما در خلافت امیرالمومنین، نور و حرارت مولا را برنتافتند و انتظارشان رفت که حق برای آنها تغییر کند!
اما …
همه انحراف حسینعلی منتظری از علنی شدن اعتراضات او شروع شد، از آنجا که تواضع نکرد محضر مولایش حضرت امام زانو بزند و راه درست را از او طلب کند. شاید فکر میکرد دیگر کسی شده؛ قائممقام رهبری بودن که کم نیست! شاید تصور کرد ولایت برای او و مستضعفان فرق میکند و شاید او میتواند زیاده بخواهد. شاید اینطور پنداشت که تقریر مولایش از سر بیاطلاعی و نادانیست!!
شاید استنباطش این بود که مولا خطاهایش را نمیبیند و برای او شبها اشک نمیریزد و از خداوند برایش نمیخواهد که فرصتش به مهلت قلب نشود! شاید هم سفیدی مویش را به حساب سفیدی دل گذاشت و فکر کرد هرکس موی سفید است الزاما روی سفید و تو سفید هم هست! شاید این شعر فراموشش شده بود:
چون پیر شدی حرص جوان میگردد
خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
به هر حال طعم گس داستان قائممقامی، کام هر انقلابی را بیاندازه تلخ میکند.
خواستم کمی از در بگویم، شاید گوش سنگین دیوار بشنود …

و حالا سخني با آقاي هاشمي رفسنجاني
آقای هاشمی!
شنیده بودیم که پیران به دنیای خویش حریصتر میشوند و برخی در خواب غفلت عمیقتر!
بارها گفته بودند که تاریخ سرای تکرار است و پیروز درس گرفته از تاریخ!
و ما بارها تاریخ خواندهایم و شما خود بخشی از ورقهای اصیل تاریخ این انقلابید!
و همه میدانیم که این انقلاب سرمشق تاریخ اسلام است و تکرار زمان پیغمبر و علی!!؟
بارها نهجالبلاغه خواندهاید و بارها صفحات طلحه و زبیر و جمل را از داستان خونخواهی عثمان ورق زدهاید ... اما باز گویا همان عمق خواب غفلت است که بر پیران اندیشه رسوخ نموده است!!!
163مین کلام نهجالبلاغه را که علی (ع) خطاب به عثمان آورده است را به یاد دارید؟
آنجا که علی (ع) عثمان را خطاب میـدهد شروع کننده سنت ناشایست خلیفهکشی نگردد و مگذارد که دیگران از او برای مقصود خویش پل گیرند، آنجا که علی (ع) عثمان را، سزاوارتر از ابوبکر و عمر – حریصان خلافت دنیا- خطاب میکند و آنجا که علی (ع) عثمان را نصیحت میکند:
پس تو را نصيحت مىكنم كه در اين آخر عمرى و پيرى، «مروان» عقل منفصلت نباشد و زمام اراده و اختيارت را نگيرد تا تو را به هر جا كه خواهد برَد.
عثمان تأخیر نمود، پس زبیر و عایشه و طلحه او را کشتند و خونخواه مقتول خویش گردیدند و همان شد جمل!
آری! زبیر به خونخواهی از حقانیت خلیفهای که به ناحق، جانشینی پیغمبر را پس از ابوبکر و عمر تصاحب نموده بود -عثمان- سودای جمل را پیشه نمود و از سهم خواهیهای خود چنان گفت که من در غزوه ها و جنگها با پیغمبر بودهام و زخمها خوردهام!!!

آقای هاشمی!
حکمت 453 نهجالبلاغه را که خواندهاید؟
زبیر همواره با ما بود تا اینکه فرزند نامبارکش عبدالله پا به جوانی گذاشت.
حال چه شده است که برخی هم از عثمان الگو م گیرند و هم زبیر زمانهاند؟
مگر نه آنکه علی زمانه از خوبیهایتان گفت و شما را سزاوارتر از آنچه میگفتهاند خواند؟ و مگر نه آنکه مهلت داد تا عثمان وار تأخیر ننمائید و چونان پلی برای خونخواهان نشده راهبری عقلتان را مروانها به دست نگیرند؟
... نگذارند دشمن اين جشن را خراب كند؛ همچنانى كه دشمن ميخواهد خراب كند. البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آنوقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريحتر از اين صحبت خواهم كرد ...
پس این تعلل و سکوت را چرا؟
آقای هاشمی!
میترسیم عدهای راهبری عقلتان را چونان به دست گیرند که مهلت مانده توسط خودتان زبیروار به خونخواهیهایی تبدیل گردد که در نامه بدون سلام و والسلامتان شمهای از آن را دیدهایم! میترسیم از دل تاریخ مروان و عبدا... و ابوبکر و عمر چنان تکرار گردند که علی زمانه را به چاه گریههای شبانه اسیر نمایند ...
اما حاشا که سهم خواهیهای زبیر و زخمهای وی در جنگهای با پیغمبر و هزینههایی که برای اسلام داده است، ما را از حقانیت علی زمانه بر حذر دارد چرا که تاریخ ایران سرمشقی است از عاشورایی که اینبار به جای قتل حسین (ع) تا نابودی مستکبران ایستادگی مینماید.
کاش آنانکه الگوی زبیر و عثمان را برای خویش برگزیدهاند، پیش از آنکه چونان زبیر به خونخواهی از عثمان اسلام را در بحرانی دیگر درگیر نمایند، از عثمان درس گرفته مهلت علی (ع) را غنیمت شمارند تا دیگران از وی پلی نگردند برای رسیدن به مقصودهای ناشایست خود ...!
انا مجنونالحسين يا ثارالله
:: رهبر معظم انقلاب در ديدار با بسيجيان سراسر كشور
:: دادخواست خانواده زندانيان ايراني در آمريكا براي رهايي آنها
:: اگر من بجای استیضاح کنندگان کردان بودم
:: قتل ندا کی؟ کجا؟ چگونه؟
:: زندگی زیبای رهبری
:: "كتاب قانون" ارزش توقيف هم نداشت
:: دیگر علی تنها نیست!
:: ادامه - آرشيو لينکدوني ...
Copyright © 2005-2011 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : BlogFa
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر یک صلوات بلامانع است

