سلام علیکم
برنامه سالگرد شهادت شهید عبدی :

دعا فراموش نشه
یا زهرا
..يه بار بچه ها اردوي سه روزه قم را راه انداختند. آخرين روز محمد رفت گلزار شهدا وگفت:وقتي داشتيد مي رفتيد،بياييد ومرا با خود ببريد.
در هر فرصتي که پيدا مي کرد،برايش مهم نبود کجا باشد وتوي کدام شهر باشد، ميرفت بر سر مزار شهدا وبا ان ها حرف مي زد.آن روز هم آن جا ماند تا زماني که ما کارمان در قم تمام شد وآمديم واو را سوار کرديم ورفتيم به مسجد جمکران .
عجيب بود ...
وقتي وارد مسجد شد.همان دم در ايستاد وسينه اش را به ديوار آجري چسباند وشروع کرد اشک ريختن وبعد خم شد ونشست روي زمين وسجده کرد وزمين را بوسيد وخودش را خاک مال کرد وبعد رفت داخل وهمين طوري هم برگشت وداخل حياط وصحن مسجد نشست روي زمين.
بچه ها که او را با اين حال ديدند ،آمدند ودوره اش کردند ونشستند اطرافش واو شروع کرد به زمزمه کردن:
گل نرگس فداي رنگ وبويت.......
بچه ها با او زمزمه مي کردند وگريه مي کردند.
|
اول؛ رهبر را، علیّ زمان را تنها نگذارید. یار و یاورش باشید. بدانید که او نایب مهدی (عج) است.اطاعت امرش واجب است. از او محافظت کنید. با دوستانش دوست با دشمنانش دشمن باشید. .. چهارم؛ نگذارید سنگر روحانیت در جامعه اسلامی تضعیف شود. پشتیبان مراجع تقلید و نیکان و صالحان روحانی باشید تا با یاری آنان، اسلام عزیز را حفظ نمائید. .. در آخر توصیه های امام الشهداء را فراموش نکید. برای او که سعادت را در پیش روی ما نهاد، دعا کنید و علو درجاتش را از حضرت حق طلب نمایید و نیز سربازانش را فراموش نکنید.نکند خدای ناکرده گلزار شهداء را فراموش کنید. حتما برای زیارت شهداء به گلزار آنها بروید و با آنان درددل کنید. شهید محمد عبدی |
حرم امام رضا(ع) هم همين طور بود.وقتي به حرم مي رسيديم از توي صحن پا برهنه مي شد وبا گفتن ذکر به طرف حرم حرکت مي کرديم.
وقتي به پشت سرم نگاه مي کردم که ببينم کسي جا نمانده باشد،محمد را مي ديدم که تنهاست ودر عين مواظبت از بچه ها،باخودش نجوا مي کند.
يه بار نزديکش شدم وشنيدم که مي گفت:
(اين ها که به سمت حرمت مي آيند ،خريدارشون تويي بيا آقاجون من را هم به خاطر اين ها بخر).
يادم هست در يکي از زيارتها ،براي رفتن به طرف حرم،بچه ها را به صف کرده بوديم وبا ذکر رضاجانم رضاجانم آن ها روانه حرم کرده بوديم.
آن شب محمد بچه ها را قبل از حرکت به سمت حرم دم در حسينيه نگاه داشته بود وگفته بود :
بچه ها من نذري دارم وبايد آن را امشب اداء کنم.
از همه قول گرفته بود که در انجام نذرش هيچ کس مانعش نشود وهمه قبول کرده بودند.
به صحن امام رضا(ع) که رسيديم.روکرد به بچه ها ونوجوان ها گفت: کفشهايتان را در آوريد...
بچه ها کفشهايشان را در آوردند محمد شروع کرد به بوسيدن پاي آنها.بچه ها از طرفي به او قول داده بودند واز طرفي هم نمي توانستند ببينند که مربي عزيزشان پاي آن ها را مي بوسد.با يک دنيا احساس ،به گريه وزاري افتادند.
عجب عشقي که نذرش بوسيدن پاي بسيجيان و زوار ثامن الحجج علیه السلام باشد.
کتاب مسافر
معلم بسيجي شهيد محمد عبدي
:: دیگر علی تنها نیست!
:: *کلیپ های موبایل مبارز*
:: ساركوزي: جلوي احمدي نژاد بايستيد
:: طنز جبهه!!
:: ايا عصمت قابل تمسخر هست !؟
:: جنایات اسراییل×تصویری
:: مسئول اطلاع رسانی حماس در تهران: شایعه توهین حماس به امام حسین(ع) توطئه دشمنان اسلام است
:: ادامه - آرشيو لينکدوني ...
Copyright © 2005-2011 AsanDownload™ Design: Mahdi Hosting : BlogFa
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر یک صلوات بلامانع است
